نوروزتان فرخنده

بدست • ۱ فروردین ۱۳۹۳ • دسته: یادداشت های ما:

 

  چو خورشیـــــد تابان میان هوا               نشسته برو شـــــــــاه فرمانروا
 جهان انجمن شد بران تخت وى              شگفتــى فرومانده از بخت اوى
به جمشید بر گوهــــــر افشاندند              مـــر آن روز را روز نــــو خواندند
جم به دیوان فرمان داد که براى او تختى بسازند و چون این کار انجام شد، دیوان تخت را با جم که روى آن بود در یک روز از دماوند به بابل بردند ، مردم از دیدن پادشاهشان به روى تخت در میان هوا که مانند خورشید مى درخشید به شگفتى ماندند . آن وقت تصور کردند که در یک زمان دو خورشید در آسمان است . این امر در روز اورمزد از ماه فروردین واقع شد سپس مردمان گرد تخت او جمع شدند و گفتند این روز نو است . و این روز را روز سال ساخت و نام نوروز بدان نهاد ، و دستور داد که پنج روز بعد را جشن بگیرند . از آن پس کلمه ى شید را که به معناى تابناک است به آخر اسم جم افزودند و نام او جمشید شد .
” کریستین سن “
jamshid
 
برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.